تبليغاتX
سیناپس - بعد از اين ديوانه سازم خويش را

سیناپس

نگاهی به رمان نگران نباش/ مهسا محب علی/ نشر چشمه/ ۱۳۸۷

کاوه فولادی نسب - محمود قلی پور

 

«نگران نباش» آخرين رمان مهسا محب‌علي، در زمستان گذشته توسط نشر چشمه روانه بازار کتاب شد. پس از فضاي فانتزي رمان «نفرين خاکستري» و فضاي روشنفکرانه غالب در مجموعه‌داستان «عاشقيت در پاورقي»، اين‌بار در رمان «نگران نباش» محب‌علي خواننده را در فضايي واقع‌گرا (رئاليستي) قرار مي‌دهد. او در اين رمان به سراغ يکي از زخم‌خورده‌ترين و مهجورترين لايه‌هاي اجتماعي ايران امروز مي‌رود: جوانان از اينجا رانده و از آنجا مانده‌اي که براي پر کردن خلاهاي زندگي‌شان به سراغ شيوه‌هاي نامتعارف، دست‌کم از نگاه عرفي، مي‌روند.
«نگران نباش» داستان دختري به نام شادي است؛ دختري که معتاد است و چند صباحي پيش خانواده‌اش او را بالاي درخت پيدا کرده‌اند. نويسنده يک روز از زندگي او را در رمانش روايت مي‌کند، البته نه يک روز معمولي. در روزي که احتمال وقوع زلزله‌اي ويرانگر مي‌رود و شهر در وضعيت فوق‌العاده قرار گرفته، شادي به دنبال مواد مخدر به سفري در داخل شهر مي‌رود. در اين سفر او اشکان را از مرگ يا به عبارت بهتر، خودکشي نجات مي‌دهد، مادربزرگش را در تظاهرات خياباني مي‌بيند، به خانه دوست قديمي‌اش - سارا- مي‌رود و چند ساعتي را با او مي‌گذراند، اوج درگيري‌هاي شهري را مي‌بيند و دست‌آخر، خسته و مانده به ميدان شهر برمي‌گردد و مي‌بيند شهر در خلسه پس از توفان فرو رفته و انگار راستي‌راستي حرف برادرش، آرش، به واقعيت تبديل شده:
«تهرون داره بندري مي‌زنه تا هرچي نامرد و آشغال و عوضيه از شهر بزنه بيرون.» (نگران نباش، صفحه 23)
رمان در زمان حال روايت مي‌شود و به اين ترتيب خواننده با شادي در سفر يک‌روزه‌اش همراه مي‌شود. در خلال همين همراهي است که خواننده با دغدغه‌ها و آرزوها و ناآرامي‌هاي ذهني -و حتي زباني- يک نسل آشنا مي‌شود. اتفاق خاص ديگري قرار نيست بيفتد، نويسنده مي‌خواهد با سفر کشف و شهودگونه شادي در شهري ديوانه و در آستانه ويراني، بخشي از جامعه را به تصوير بکشد که در معادلات رسمي معمولا ناديده گرفته مي‌شود.
هرچند نوشتن رمان در زمان حال کاري است دشوار و از منظري صرفا ساختاري مي‌تواند حتي امتيازي براي يک رمان محسوب شود، اما بايد پذيرفت که چنين کاري يعني محروم کردن نويسنده و رمان از بسياري از امکانات در خلق وضعيت و موقعيت‌هاي مختلف. استفاده از زمان ماضي ساده در رمان، به اين علت مرسوم نشده که باعث ساده شدن کار مي‌شود، بلکه بيشتر به اين دليل است که وقتي نويسنده‌اي رمان را با ماضي ساده نقل مي‌کند، بيشتر مي‌تواند به واکاوي شخصيت‌ها و تعبير و تفسير عمل‌ها و عکس‌العمل‌هايشان بپردازد. بحث تکراري همگامي با ماجرا هم بيشتر در مورد داستان کوتاه محليت دارد.
در «نگران نباش» آدم‌هاي زيادي حضور دارند که بعضي‌شان شخصيت‌هاي داستاني ساخته و پرداخته‌اي دارند و بعضي ديگر در حد تيپ باقي مي‌مانند. اما يکي از مهم‌ترين شخصيت‌هاي رمان، انسان نيست بلکه يکي از شخصيت‌هاي مهجورمانده داستان‌هاي ايراني است: سگي به نام کراسوس، که مي‌تواند يکي از بهترين شخصيت‌هاي همراز (confidant) داستان‌ها و رمان‌هاي اين چندساله باشد. اين موجود هميشه مظلوم ادبيات ما –از سگ ولگرد تا نگران نباش- کاري به زلزله و سروصدا و ناآرامي ديوانه‌کننده شهر ندارد. او دنبال نوازش است و همراهي و حضورش در رمان، کم‌کمک حالتي نمادين پيدا مي‌کند. داستان کراسوس داستان همه آدم‌ها مي‌تواند باشد، معتادها و سالم‌ها. همه آدم‌ها کراسوسي در درون خود دارند که شديدا نياز به محبت دارد. خوانش ديگري که مي‌توان از همراهي آرام کراسوس با شادي داشت، همان است که زندگي قهرمان داستان، سگي است و در شرايط خاص، انسان‌هاي پرخاشگر و ناآرام هم تبديل به موجودات بي‌آزاري مي‌شوند که به جاي پارس کردن، سر روي پاي ديگران مي‌گذارند و براي نوازش شدن دنبال ديگران راه مي‌افتند. اهميت کراسوس در داستان تا آنجا پيش مي‌رود که نام کتاب خطاب به اوست: «نگران نباش». گرچه گاه نويسنده در اصالت دادن به شخصيت کراسوس تا آنجا پيش مي‌رود که رمان ويژگي سينيک پيدا مي‌کند و از نگاه انساني تهي مي‌شود.

+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم خرداد 1388ساعت 15:1  توسط   |