تبليغاتX
سیناپس
مقالات و مصاحبه های کاوه فولادی نسب و محمود قلی پور

 

نگاهي به مجموعه داستان «مردم عادي، زندگي معمولي» نوشته مهدی فاتحی
کاوه فولادي نسب، محمود قلي پور / روزنامه اعتماد/ دوشنبه ۱۶ شهریور ۱۳۸۸
 
 

 

«مردم عادي، زندگي معمولي» اولين مجموعه داستان مهدي فاتحي است که اخيراً توسط نشر ني روانه بازار کتاب شده است. اين مجموعه شامل 12 داستان کوتاه است که سعي دارد از منظري روانکاوانه و با تکيه بر خودکاوي شخصيت هاي داستاني دنيايشان را بررسي و کنکاش کند.

با توجه به سنت داستان نويسي ايران در تمام دوران پس از مرگ صادق هدايت، براي نويسنده يي که روان آدمي را کانون تمرکز خود قرار مي دهد، اين خطر وجود دارد که باز هم براي چندمين بار دست به تقليدي سانتي مانتاليستي و نخ نماشده از بعضي آثار شاخص صادق هدايت بزند. فاتحي به خوبي توانسته اين خطر را پشت سر بگذارد، در نتيجه داستان هايش نمونه يي دست چندم از آثار نويسنده يي ايراني نيستند، هرچند تاثير پررنگ بعضي نويسنده هاي غربي در آنها ديده مي شود. شايد اين حسن و عيب توامان به خاطر مطالعه و آشنايي او با ادبيات کلاسيک و مدرن جهان باشد؟ چيزي که از نقدهايي که در اين دو سه ساله در روزنامه ها نوشته مي توان فهميد.

انديشه جاري در «مردم عادي، زندگي معمولي» را مي توان در اين جملات خلاصه کرد؛ «در دنياي معاصر -دنيايي که با سرعتي هر دم فزاينده در حال انبساط است- ديگر هيچ ارزشي ماندگار نيست. تمام آنچه در هستي وجود دارد، به انسان پشت کرده، حتي عشق که پيشينيان آن را امري الهي مي دانستند. انسان به انتهاي خط رسيده است.»

بيشتر داستان هاي اين مجموعه با زاويه ديد اول شخص روايت مي شوند و شخصيت محوري بيشترشان، مردي است که دو مساله بزرگ در ذهنش جا خوش کرده؛ پدرکشي و رابطه با زنان. اين شخصيت محوري، اگرچه نامش «قهرمان داستاني» است، اما نه تنها هيچ خصلت قهرماني ندارد، بلکه آدمي معمولي است که همين گوشه و کنارها پرسه مي زند و سعي مي کند تا آنجا که مي تواند از رويارويي با واقعيت زندگي فرار کند.

شانه خالي کردن او از مواجهه با زندگي به اين خاطر نيست که آدم برج عاج نشيني است، بلکه بيشتر به اين دليل است که ذهنش به حدي آکنده از تلخي ها و سياهي هاست که ديگر حوصله و توان انديشيدن به آنها را ندارد. او موجود منفعلي است که همچون ماده يي در آزمايشگاه جهان، هر لحظه تحت تاثير واکنشي جديد قرار مي گيرد و همه لذت سطحي و ساده يي که سعي مي کند از زندگي اش ببرد، به گونه يي فرافکني عقده هاي سرخورده است. در اين ميان اما مشابهت بيش از حد شخصيت محوري و فضاي داستان ها را - به جز يکي دو مورد استثنا- نمي توان ناديده گرفت.

داستان هاي مختلف اين مجموعه گاه همپوشاني هايي باهم دارند که فراتر از آن چيزي است که جهان داستاني نويسنده مي خوانيمش و حتي با کمي اغماض مي توان آنها را نه تک داستان هايي از يک مجموعه، که خرده روايت هايي از يک روايت مرجع دانست.

فاتحي در داستان هايش زياد در بند رعايت پيرنگ نيست. پيرنگ در داستان، شبکه روابط علي و معلولي ميان حوادث و اتفاقات داستان است و در واقع جواب بيشتر «چراها» در داستان به وسيله پيرنگ داده مي شود. نداشتن پيرنگ يا داشتن پيرنگ ضعيف را از ويژگي هاي قصه ها و افسانه ها برشمرده اند، که البته يکي از عوامل جذابيت قصه ها و افسانه ها هم همين ويژگي است؛ درست در لحظه يي که قهرمان داستان درگير بزرگ ترين کشمکش زندگي اش شده، درست در لحظه يي که خواننده احساس مي کند ديگر نفسش بالا نمي آيد، تک سواري از راه مي رسد و به طرفه العيني غائله را ختم مي کند. اين لحظه ارضاکننده يي براي خواننده است، چرا که احساس مي کند همه آنچه در دنياي بيرون از داستان، در زندگي واقعي، برايش غيرممکن است، در جهان داستان امکان پذير مي شود. همين نکته است که خواننده را هنگام خواندن مجموعه داستان «مردم عادي، زندگي معمولي» راضي نگه مي دارد؛ تحقق حوادثي که در زندگي واقعي به اين سادگي ها امکان پذير نيستند. آدم ها به سادگي و حتي بي هيچ دليلي باهم رابطه برقرار مي کنند، بعد بي هيچ دليلي و بي هيچ احساس تعلق يا تعهدي رابطه شان را قطع مي کنند، ناگهان عاشق مي شوند و بعد اصلاً يادشان مي رود که عاشق شده اند و... نويسنده به اين ترتيب جهاني فانتزي (و نه داستان هايي فانتزي) را خلق مي کند که در آنها غيرممکن وجود ندارد.

بزرگ ترين ايراد مجموعه نثر آن است. شايد بتوان نويسندگان را به لحاظ توجه و اهميتي که براي نثر در داستان قائلند به دو گروه تقسيم کرد. گروهي از نويسندگان علاوه بر موضوع و درونمايه داستان، که سازنده محتواي داستان است، به نثر آن نيز بسيار اهميت مي دهند، تا جايي که آن را يکي از عناصر شاخص داستان و پيراهني مي دانند که بر قامت انديشه شان پوشانده مي شود. در اين دسته مي توان از ميان نويسندگان خارجي، جويس و از ميان نويسندگان ايراني، گلشيري را نام برد.

گروه دوم نويسندگاني هستند که نثر را صرفاً ابزاري براي بيان داستان مي دانند و معتقد به اصالت موضوع و بي اعتباري زبان هستند. اين گروه زبان را صرفاً وسيله يي براي برقراري ارتباط دال و مدلولي مي دانند و معتقدند از زبان بايد به اندازه توانايي اش توقع داشت -مجموعه يي از کلمات که روي کاغذ مي آيد تا دالي را در ذهن خواننده تداعي کند- و به همين دليل هم خيلي در بند اين نيستند که نثرشان تشخص خاصي داشته باشد. اما اين نويسندگان هم از آنجا که نويسنده اند و ابزار کارشان نثر است، تمام تلاش شان اين است که نثري عاري از اشتباه در به کار بردن کلمات و اشکالات دستوري (نحوي/ گرامري) داشته باشند.

«مردم عادي، زندگي معمولي» اولين مجموعه داستان فاتحي است و هنوز مانده تا بدانيم او در ميزان توجه به نثر، جزء کدام گروه از نويسندگان است، اما اشکالات نثري موجود در اين مجموعه تقريباً ربطي به نوع نگاه نويسنده به نثر داستاني ندارد. شايد ريشه اين ايراد در اين مجموعه و بسياري از مجموعه داستان ها و رمان هايي که اين روزها چاپ مي شوند و قرار است شکل دهنده بخشي از تاريخ ادبيات اين سرزمين باشند، به آنجا برگردد که در چرخه توليد ادبي در ايران، تخصصي به نام ويراستاري هنوز اهميت بايسته و شايسته پيدا نکرده است.

 

 

 


نوشته شده در تاريخ دوشنبه شانزدهم شهریور 1388 توسط 
آرشيو مطالب


قالب وبلاگ