نکته دوم: چند نفر از دوستان خواستند که داستانهایی از محمود بخوانند. در سایت مرور دو داستان از او می توانید بخوانید. خبرها حاکی از آن است که تمام ترسش در نوشتن به خاطر ترس از وسواس های داستانی میترا داور است. اسم این را می دانم. وقتی محمود از کسی می ترسد یعنی طرف نظر بسیار صاحبی دارد.
نکته سوم: شنبه مراسم بزرگداشت جمال میرصادقی است که گمان می کنم محمود با کاوه فولادی نژاد(اگه اسمش را اشتباه نکرده باشم) در ان مراسم شرکت می کند.
نکته چهارم: اگر تا به حال ندیده اید که کسی در یک ساعت شش بستنی بخورد می توانید ساعت پنج هر روز به منزل محمود قلی پور بروید.
نکته پنجم: محمود گفته به زودی قرار است بمیرد. اگرچه هته قبل در مکالمه تلفنی مان گفت که او هفت سال است که مرده.
نکته ششم: یک داستان بسیار کوتاه از محمود.
" وقتی آقای معلم وارد کلاس می شود نتوانستم محتویات دماغم را به جای مناسبی بچسبانم. عادت بدی دارد. وقتی وارد کلاس می شود با همه دست می دهد."
